ما تکرار سالهای پیش در کیش هستیم تا در زمانی به کنجی فرار کنیم و مات روزگار شویم
با چهره ای مات و کبود، دود و آتش و آتش و دود ولی ادامه میدهیم تا زمان بازی تمام شود و تنها به این امید
مات نشویم بلکه زمانمان به پایان رسد
اکثر انسانها زندگی میکنند تا به پایان برسانند وقت و عمرشان را. رسیدن به خط پایان
فرصتت چه؟ آیا از فرصتت استفاده کرده ای ای بنده ی زیبای خدا.
قامتم ایستاده مینشیند این روزها
تنها مانده ام در گوشه ای تنهای تنها، نه تو مرا حس میکنی و نه من تو را میخواهم
لذت نبودنتان آنچنان مسخ کننده است که شب را میبینم در اوج روز
تاریکی بی معنی این روزهای من همیشه برایم روشنی سیر کننده ای بود
قامتت کوتاه شد و کوتاهی کرده ای در بودنت پس کوتاهی میکند در ماندنش
زمانت رو اتمام است و تو خوشحالی که به پایان میرسد ولی تنها فرصت از دستانت گرفته میشود
شرط انسانها برای زندگی: نفس کشیدن
نفست را که ببرند تو مرده به حساب می آیی پس در این زمان من مرده ام
تو نمی گذاری که من دادم را بزنم و همچنان تو میزنی بر من دادت را
قصه دارم این روزها غصه ی جهانی
که نه تو در آنی و نه صدایت میکنند بانی
آرامم چون تنها میدانم که تو در آنی وگرنه نه نیاز است به زمانی و نه درصدی از من خواهد سلامی
پایان خوشحالی تو: شروع مرگ من باشد یا شروع ناراحتی من نه اینکه با غمت من اندوهگین نی شوم و همچچنان به شادی ادامه دهم
عید بر دوستان مبارک. کاش همه سال نو را تجربه کنند به همراه جشنی پر از شادی
سال نو تکرار دیروز نباشد. و روز 1 فروردین سال 95 نباشد
دعاهای زیبایی برایتان دارم. خدانگهدارتان
طغظ=xYz
@xyzfactism
وبلاگی برای تو(نترس با همیم وحلش میکنیم)...