نشنیده ای صدای پای خران را چون همیشه بوده ام
نشینیده ای تنهایی را چون همیشه بوده ام
ندیده ای اشک های خودت در آینه را چون همیشه مهربان بوده ام
نشنیده ای صدای محکم بسته شدن درهای تنهایی را چون همیشه بوده ام
ندیده ای تخت یک نفره ات را تنها چون همیشه بوده ام
نشنیده ای صدای زنگ ساعت صبح را چون همیشه من بوده ام
نشنیده ای بغض گلویت و فروبردن آب دهانت را چون همیشه بوده ام
نشنیده ای درد را تنگ را تنهایی را چون همیشه بوده ام
نشنیده ای صدای ساکت سکوت را چون تنها گوشه ای ننشسته ای
صدای خزان نمیدانی چیست چون همیشه بوده ام
ولی شنیده ام و دیده ام و بوسیده ام عکس های تنهاییم را چون خزان شنیده ام
صفحه ی الکترونیکی را بوسیده ام چون تنهای تنها را هم شنیده ام
اسمت را با مداد بر روی کاغذ نوشته و بوسیده ام چون همیشه نیستی
تنهایم چون همیشه نبودی
صدای پای خزان را در پایانه های پایانی زمستان میشنوم باورت میشود
صدای خزان را شنیده ام چون رفته ای و رفته ای و رفته ای و او آمد
سرنگ انتهای مسیر را میبینی که میگویم صدای خزان و در و سکوت میبینم
درد میگیرد بدنم
خدانگهدار نگفتی ولی نیستی بر بدنم.
طغظ=xYz
وبلاگی برای تو(نترس با همیم وحلش میکنیم)...ما را در سایت وبلاگی برای تو(نترس با همیم وحلش میکنیم) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 205